هذيان هاي شبانه!
آخرین دیدگاه‌ها
    آمار سايت
    • کاربران حاضر:
    • بازدید امروز:
    • بازدید دیروز:
    • کل بازدیدها:
    • ورودی موتور جستجو:
    • کل نوشته‌ها: 6
    • تاریخ به‌روزشدن سایت: 2013/11/02

    شب و هزار راز

    امشب از آن شب ها بود!

               ظهر رفتیم شهرستان و هوا عالی بود و کلی بهمون خوش گذشت و نهار یادمان رفته بود بخوریم حدود ساعت ۱۸ کم کم یادمان آمد که هنوز نهار نخوردیم و هوا هم کم کم داشت تاریک میشد و آتشی روشن کردیم و دورش جمع شدیم و جگرو جوجه ای که برده بودیم را کردیم توی سیخ و خلاصه ساعت ۱۹:۳۰ بود که مراسم نهار خوردنمان تمام شد و وقتی شکممان حسابی سیر شد تازه یادمان آمد که سرمان را بالا کنیم و به ستاره های آسمون که چشمک میزدن نگاه بکینم!

              راه شیری امشب درست در مسیر شمال به جنوب بود ( البته به نظر کارشناسی خودم) و میشد جهت جنوب را با نگاه کردن به آسمان درست تشخیص داد. البته اینجا چون هوا خیلی تاریکه و شهر بزرگی نزدیکی نیست و آلودگی نوری نداریم همه ستاره ها بخصوص ستاره هایی که توی شهر نمی شه دید را میشه بخوبی تماشا کرد و به بزرگی عالم خلقت پی برد…setareh

             عجب شب خوبی بود و یکی می گفت امشب بمانیم همینجا و دیگری می گفت نه من فردا اول هفته هزار تا کار دارم و خلاصه قرار شد یک چایی هم بخوریم و کم کم زحمت را کم کنیم…

    خواندن ادامه این مطلب »

    سرزمین انسان سیاره ی بی تجربگی است

    از کودکی بیرون می آییم، بی آنکه بدانیم جوانی چیست،

    ازدواج می کنیم، بی آنکه بدانیم متاهل بودن چیست،

    و حتی زمانی که قدم به دوره پیری می گذاریم، نمی دانیم به کجا می رویم.

    سالخوردگان، کودکان معصوم کهنسالی خویش اند. از این جهت، سرزمین انسان سیاره ی بی تجربگی است.

    – میلان کوندرا

    koodake faghire keshvaram

    شاعر مرد در جواب میگه :

    به ‌نام خداوندی که مرد آفرین / که بر حسن صنعش هزار آفرین
    خدایی که از گِل مرا خلق کرد / چنین عاقل و بالغ و نازنین
    خدایی که مردی چو من آفرید / و شد نام وی احسن‌الخالقین

    man
    پس از آفرینش به من هدیه داد / مکانی درون بهشت برین
    خدایی که از بس مرا خوب ساخت / ندارم نیازی به لاک، همچنین
    رژ و ریمل و خط چشم و کرم / تو زیبایی‌ام را طبیعی ببین
    دماغ و فک و گونه‌ام کار اوست / نه کار پزشک و پروتز، همین!
    نداده مرا عشوه و مکر و ناز / نداده دم مشک من اشک و فین!
    مرا ساده و بی‌ریا آفرید / جدا از حسادت و بی‌خشم و کین
    زنی از همین سادگی سود برد / به من گفت از آن سیب قرمز بچین
    من ساده چیدم از آن تک‌ درخت / و دادم به او سیب چون انگبین
    چو وارد نبودم به دوز و کلک / من افتادم از آسمان بر زمین
    و البته در این مرا پند بود / که ای مرد پاکیزه و مه‌جبین
    تو حرف زنان را از آن گوش گیر / و بیرون بده حرفشان را از این
    که زن از همان بدو پیدایش‌ات / نشسته مداوم تو را در کمین !

    شاعر زن میگه :

    به نام خدایی که زن آفرید / حکیمانه امثال ِ من آفرید

    خدایی که اول تو را از لجن / و بعداً مرا از لجن آفرید!

    برای من انواع گیسو و موی / برای تو قدری چمن آفرید!

    Nozomi-Sasaki+-+013

    مرا شکل طاووس کرد و تورا / شبیه بز و کرگدن آفرید!

    به نام خدایی که اعجاز کرد / مرا مثل آهو ختن آفرید

    تورا روز اول به همراه من / رها در بهشت عدن آفرید

    ولی بعداً آمد و از روی لطف / مرا بی کس و بی وطن آفرید

    خدایی که زیر سبیل شما / بلندگو به جای دهن آفرید !

    وزیر و وکیل و رئیس ات نمود / مرا خانه داری خفن آفرید

    برای تو یک عالمه کِیْسِ خوب / شراره، پری، نسترن آفرید

    برای من اما فقط یک نفر / براد پیت من را حَسَنْ آفرید!

    برایم لباس عروسی کشید / و عمری مرا در کفن آفرید

    می خواهم …

    اگر مشکلی پیسش نیاد به خودم قول دادم که هر شب لااقل یک متن کوتاه اینجا بنویسم و …

    البته یادم رفته بود که فردا شب قراره بریم مهمانی و نمی توانم برسم چیزی بنویسم!

    شنبه ! شنبه هم قراره برویم باغ! اگربرگردیم حتما خواهم نوشت!!!!!

    عجب قولی اول کار دادم …

    successful

    سلام شبگرد!

    سلام …

    سلام شبگرد تنها …

    اگر بهم رسیدیم! نه سلامی و نه علیکی!؟

    شب موقع خاموشیست!

     

    48205630209532128192